منو دلمو بارون

کبوترم، لانه ی من بام توست، کجا روم؟ مرغ دلم رام توست، پادشه کشور عشقم ولی، نگین انگشتری ام نام توست....H&F...

معنای دوستت دارم

«د»:داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام

می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام

 رویاهایش باور می کند


« و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح

 ساکن من حیات می بخشد

 
 «س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در

 آغوش گرمت میهمان کنی

 
«ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا

 تکه ای نور طلب کردم


«ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای

 زندگیم جاریست.

 
 «د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از

 وجود عاشقت گشته ام


«آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند

 ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری


 «ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه

 دستان سرد و بی نصیبم باشد


«م» : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به

 جان خریده است در بازار عاشقی

 

نویسنده: هادی ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٦/٢ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

 


دیگر دستم به نوشتن نمی رود . دیگر از آن احساسهای گذشته ،

ازآن عشق سرکش، از آن روح بارانی وآن شتاب برای رسیدن خبری نیست .

دیگر درآسمان دلم هیچ پرنده ای را در حال پرواز نمی بینم .

دیگر هیچ اشتیاقی برای دیدن نیست ،

دیگرهیچ نیازی برای بودن نیست و دیگر هیچ عشقی برای زیستن نیست .

کتابچه ی زندگیم را بستم و چیزی از جنس سنگ بر روی آن گذاشتم.

درونم چیزی پیدا شده که می خواهد من باشم و نباشم .

نمی دانم چرا ، دوست دارم مثل گذشته با احساس باشم

ولی انگار کسی از من می خواهد سنگ باشم ، با خودم نامهربان باشم.

هستم ولی نیستم .دیگر قلبم برای هیچ کس نمی تپد .

دیگر جسمم جستجوگر هیچ ستاره ی درخشنده ای نیست.

دلم تنگ است . دلم برای کسی تنگ شده است که

پاورچین پاورچین حصار تنهایی مرا شکست ،پایش را روی سیم خاردارهای دل گذاشت

و براحتی روحم را از آن خودش کرد.

دلم برای کسی تنگ است که نمی دانم کیست ؟نمی دانم چیست ؟

بغض گلویم حرف دلم را ناگفته شکسته است .

اشکهایم همچون ابر بهاری چمن زار دلم را خیس می کند.

 ایکاش باران می بارید تا من روحم را در آن می شستم

و پاک می شد خالی از هرگونه عشق و احساسی .

ای کاش هیچ چشمی در گرو چشمانم نبود .کاش هیچ قلبی برایم نمی تپید .

کاش هیچ کس منتظر دیدنم نبود  .کاش هیچ کس مشتاق شنیدن صدایم نبود .

اگرچنین می شد کوله بارم را می بستم

و از این دیار خاکی ،روزگارپست و بی حساب می رفتم ؛

 طوریکه حتی گرد کفشهایم هم روی زمین باقی نمی ماند .

شاید پرواز می کردم .شاید در آسمان جایی برای من پیدا می شد .

فکر نمی کنم آن جاانتظار مفهومی داشته باشد ...

 

نویسنده: هادی ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٥/۳۱ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

به خدا دیوووووووووووووووووونتم♥

یا امشب دمی با من کنار بسترم بنشین
من از عشق تو می سوزم تو با خاکسترم بنشین
به اشک چشم و خون دل تو را من آرزو دارم
بیا همچون غبار غم به چشمان ترم بنشین
مرا گفتی که می آیم تو را باور نمی کردم
در این غم خانه هستی به باغ باورم بنشین
به حاتم خانه چشمم اگر دیدی غمی پنهان
قدم بردار از آن چشم و به چشم دیگرم بنشین
به جانم آتش عشقت ببین امشب چه می سازد
مرا دیدی اگر بی جان کنار پیکرم بنشین
زه آه آتش افروزم پیاپی شعله می بارد
بیا آب محبت شو به روی افکرم بنشین
مرا رسوا چو مجنون بیابان گرد می خواهی
مکن ای نازنین دیگر از این رسواترم بنشی

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم

اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم

اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم .

نویسنده: هادی ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٥/٢٦ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

میدونم که به زودی این فاصله ها تموم میشه ولی نگرانم..(دوستت دارم)

نامت برایم الهامی است تا این عشق نامه را بنگارم

 چشمان نافذت نظاره گر اعماق وجودم است که می سوزد

 و تو آنی که آتش درونم شعله های سرکشش را وام دار توست

  تو ای خیال و وهم و الهام زیبا مرا فراگیر

 به مثال پرستو بچه گان بازگشته از کوچ لانه ای بر این دیوار سست بنا کن

  تا سبزی  باز در من جوانه بزند و به شکوفه بنشیند

   بازگرد و ببین که از دوریت  که چندی بیش نیست چقدر پیر گشته ام

روزی که پر پروازت را گشودی و رفتی تکه ای از مرا هم با خود بردی

 و من چشم در راه بازگشتت دارم تا به هم بپیوندیم و سبز شویم

        در فراق دوریت راه اشکهام خشک گشته

 پس بیا و پیرهن یوسف وارت بر دیدگانم افکن تا نور دیدگانت را ببینم

    مرا دربر گیر و در آغوشت نه که دیگر توانی برای در بر گرفتنت ندارم

   بازگرد زیبای من که این نامه نگار حقر چشم در راه توست و نام تو بر لبانش

نویسنده: هادی ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٥/٢۳ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

آرزو میکنم که خوشبخت بشی

مثل برگی خشک و تنها روی  شاخه موندم اینجا

می ترسم توی چنگ وحشی آب برم از خاطر و از یاد، بپوسم

همه روزای من،قصه ی بودن من توی آینه ی دلم مثل شب سیاه و سرده

مثل ابرها رنگ درده، تو شتاب لحظه ها من با خودم یکه و تنها

می دونم تو این سرابا سفر نهایت اینجاست، می مونم

همه ی روزای من قصه ی بودن من توی آینه ی دلم مثل شب سیاه و سرده مثل ابرا رنگ درده

اینا هم برای توقلب

نویسنده: هادی ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٥/٢٢ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد ...

 

گاهی اوقات آدم میترسه

یه سری حس های  منفی مثل شک مثل ترس ، وحشت ، سردر گمی و....

میان سراغ آدم

من یه جایی گم شدم

نمیدونم کجا

یا تو بچگیم گم شدم یا نو جوونی یا الان

اصلا شایدم گم نشدم و همینی هستم که هستم

احتمال این دومی کمتره ولی به هر حال هست

احتمال قریب به یقین یه جایی که خودم هم نیمیدونم کجاست از زندگی جا موندم

کجا موندم و چرا موندم رو نمیدونم

فقط میدونم که یه جا زیر آوار زندگی گیر کردم

آواری که با گذشت هر لحظه ای بیشتر میشه

آوار لحظه ها

آوار زندگی

یا زیر آوار مُردم و خودم خبر ندارم یا دارم نفسهای آخر رو میکشم

هر چی هست فقط میدونم  من یا گم شدم یا مردم یا دارم میمیرم

هر جایی هم که میرم حدیث بنگ و افیون است از اعطای درویشی که....

 

من ......

نویسنده: هادی ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٥/٢٠ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

فاطمه دوستت دارم♥

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

نویسنده: هادی ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٥/۱٢ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

اگر روزی خواستی بگی دوستت ندارم آرام آرام بگو تا آهسته آهسته بمیرم

 

گفتی که به احترام دل باران باش، باران شدم و به روی گل باریدم افسوس

گفتی که ببوس روی نیلوفر را، از عشق تو گونه های او بوسیدمافسوس

 گفتی که برای باغ دل پیچک باش ، بر یاسمن نگاه تو پیچیدم افسوس

گفتی که برای لحظه ای دریا شو، دریا شدم و تو را به ساحل دیدمافسوس

 گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

 گفتی که بیا و از وفایت بگذر ، از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم افسوس

گفتم که بهانه ات برایم کافیست، معنای لطیف عشق را فهمیدم

 -------------------------------------H&F------------------------------------------

میروی و من فقط نگاهت میکنم

 تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم

 بی تو، یک عمر فرصت برای گریستن دارم

 اما برای تماشای تو، همین یک لحظه باقی است

 و شاید

 همین یک لحظه اجازه زیستن

در چشمان تو را داشته باشم ...

 

نویسنده: هادی ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٥/۱٠ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()


© All Rights Reserved to baranecheshmanam.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20

-----------------------------------------------------

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar